تبليغاتX
گلبانگ بصیرت

گلبانگ بصیرت

موانع فهم قران

عنوان  :  موانع فهم قرآن
نویسنده :  روح‌الله رضائی
كلمات كليدي  :  قرآن، موانع، فهم، تفكر، تعقل
"موانع" جمع "مانع" از ماده "منع" می­باشد که در علم لغت آن را به حائل شدن بین شخص و اراده­اش معنا می­کنند.[1] ضد آن در معنا کلمه "اعطاء" است[2] و معادل آن در فارسی "بازداشتن" می­باشد.[3]
همچنین لغویون "فهم" را به شناختن یا تعقل معنا کرده­اند.[4]  «فهمت الشیء» یعنی «عرفته یا عقلته» و برخی آن را شناختن با قلب معنا کرده­اند[5] و معادل فارسی آن را دانستن می­گویند.[6] البته اهل لغت ماده فهم را برای "معانی" دانسته­اند و به کار بردن آن را برای "ذوات" اشتباه می­دانند؛ مثلا «فهمت الكلام» درست است ولى «فهمت الرّجل» صحیح نیست.[7] ماده فهم در قرآن کریم تنها یکبار به کار رفته است:
« فَفَهَّمْناها سُلَيْمانَ... »[8]
«ما (حكم واقعى) آن را به سليمان فهمانديم...»
 
بنابراین فهم قرآن از این باب است که قرآن نیز کلامی دارای معانی می­باشد و می­خواهد مطالبی را به انسان منتقل کند.
 
منظور از موانع فهم قرآن
منظور از فهم قرآن در بحث موانع فهم، دستیابی به معانی ظاهری آیات نیست؛ بلکه منظور اعتقاد داشتن و بهره بردن از آیات قرآن کریم است و الا هر کس به راحتی می­تواند معنای ظاهری آیات را درک کند.
 
موانع فهم قرآن
قبل از شمردن موانع فهم قرآن باید متذکر شویم که قرآن در حجاب نیست و ابهامی ندارد كه دیگران آیاتش را نفهمند، بلكه خود انسان با اعمالش به جایی می­رسد که از فهم قرآن بی نصیب می­ماند.
پس از ذکر این مقدمه موانعی که در مسیر فهم قرآن است را به دو قسمت کلی تقسیم می­کنیم:
الف: اعمال و صفات ناپسند: به طور کلی گناهان در فهم انسان نسبت به قرآن تاثیر می­گذارند و بهره بری انسان را از این معارف عالی کم می­کنند. اکنون چند نمونه از گناهانی که به خصوص در این باره توسط دانشمندان ذکر شده­اند را می­آوریم که عبارتند از:
1.    کفر و عناد: درباره کفار و معاندان خداوند در قرآن کریم در سه آیه می­فرماید:
« جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ یفْقَهُوهُ وَ فی‏ آذانِهِمْ وَقْرا »[9]
«ما بر دل­هاى اینها پرده‏هایى افكنده‏ایم تا (قرآن را) نفهمند و در گوش­هایشان سنگینى قرار داده‏ایم (تا صداى حق را نشنوند)!»
 
 از این آیه و آیات شبیه به آن به خوبی استفاده می­شود که خداوند بر دل کفار به سبب کفرشان تاریکی نهاده است لذا از فهم قرآن کریم عاجزند.[10]
2.    تکبر و خود بینی: چون تكبّر كننده‌گان در ساحت حق فروتنی و تواضع ندارند و در برابر آن قیام می‌كنند، نه زبانشان به علم و حق گویاست و نه گوش
 شنوایی برای شنیدن حق دارند. خداوند درباره اینان می­فرماید:
« سَأَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَكَبَّرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ »[11]
«بزودى كسانى را كه در روى زمین بناحق تكبّر مى‏ورزند، از (ایمان به) آیات خود، منصرف مى‏سازم!»
 
   چنین كسانی نه تنها خود به آیات قرآن كریم گوش فرا نمی‌دهند، بلكه دیگران را نیز از گوش دادن به آن باز می‌دارند.
   انسان هر اندازه كه در تار و پود خود بینی واقع شود، از خدا بینی محروم است و قرآن را نمی‌فهمد هر چه بیشتر در  خودبینی غوطه‌ور باشد، به همان اندازه از فهم قرآن در حجاب است و هر اندازه از شهوت حیوانی لذّت می‌برد، از لذّت قرآنی محروم می‌شود.
3.    دنیا طلبی: قرآن كریم به همه‌ی انسان­ها هشدار می‌دهند كه اگر غرق در امور مادی باشید، جان پاك خود را در طبیعت دفن كرده و خسران دیده‌اید. اگر كسی عقل و فطرت خود را در غریزه‌ها و هدف‌های طبیعی دفن كند، منبع الهام درونی و تشخیص حق و باطل و تقوا و بدی را نیز دفن كرده است.[12]
 
ب: تقلید کورکورانه: تقلید کردن و استقلال نداشتن یکی دیگر از موانع فهم قرآن کریم است.[13]
قرآن کریم در آیات متعددی از مشرکان انتقاد کرده است که چرا خود درباره
 سرنوشت خود تصمیم نمی­گیرند و از پیشینیان خود تقلید می­کنند:
« قالُوا أَجِئْتَنا لِنَعْبُدَ اللَّهَ وَحْدَهُ وَ نَذَرَ ما كانَ يَعْبُدُ آباؤُنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقينَ »[14]
«گفتند: آيا به سراغ ما آمده‏اى كه تنها خداى يگانه را بپرستيم، و آنچه را پدران ما مى‏پرستند، رها كنيم؟! پس اگر راست مى‏گويى آنچه را (از بلا و عذاب الهى) به ما وعده مى‏دهى، بياور!»
 
ج: تفکر نکردن: تدبر و تفکر در آیات قرآن که حدود ده آیه از قرآن را به خود اختصاص داده است که بعضی از آنها انسان را به تفکر در کل قرآن فرا می­خواند و برخی از آنها که بعد از مثل یا نشانه­ای به خصوص آمده انسان را متوجه آن مثل یا نشانه کرده و فرموده که در آن فکر کنید و عبرت بگیرید.
تفکر در قرآن یعنی دستیابی به گنجینه­ای که تمامی لوازم سعادت و خوشبختی انسان را داراست زیرا که قرآن معجزه­ای است از پیامبری که هم اولوالعزم بود و هم خاتم الانبیاء پس رسالت او نیز از طرف زمان و مکان خارج است.
خلاصه اینکه: اعمال و صفات ناپسند، تقلید کورکورانه، تفکر نکردن سه مانع مهم برای فهم درست قرآن می­باشد.
 


[1]. ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب‏، دار صادر، بیروت‏، سال: 1414 ق‏، چاپ: سوم، ج‏8، ص: 343 و فراهیدى، خلیل بن احمد؛ كتاب العین‏، انتشارات هجرت‏، قم‏، 1410 ق،‏ چاپ: دوم، ج‏2، ص: 163
[2]. راغب اصفهانی، حسین بن محمد؛ المفردات فی غریب القرآن‏، دمشق، بیروت‏، دارالعلم الدار الشامیة، 1412 ق‏، چاپ: اول، ص: 779
[3]. قرشى، سید على اكبر؛ قاموس قرآن‏، تهران‏، دار الكتب الإسلامیة، 1371 ش‏، چاپ: ششم، ج‏6، ص: 292
[4]. فراهیدى، خلیل بن احمد؛ همان، ج‏4، ص: 61
[5]. ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ همان، ج‏12، ص: 460
[6]. قرشى، سید على اكبر؛ همان، ج‏5، ص: 205
[7]. همان
[8]. الأنبياء/79
[9]. الأنعام/25، الإسراء/46، الكهف/57
[10]. داور پناه، ابوالفضل؛ انوار العرفان فى تفسیر القرآن،‏ انتشارات صدر، تهران،‏ 1375 ش‏، چاپ: اول، ج‏12، ص: 107
[11]. الأعراف/146
[12]. جوادی آملی، عبد الله؛ تفسیر موضوعی قرآن کریم (قرآن در قرآن)، قم، مرکز نشر اسوه، 1378ش، چاپ: اول، ص365
[13]. كاشفى سبزوارى، حسين؛ جواهر التفسير، تهران‏، دفتر نشر ميراث مكتوب‏، بی تا،، ص: 272
[14]. اعراف/70
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:41  توسط محمد وزیری  | 

مناظره امام علی علیه السلام

عنوان  :  مناظرۀ علي (ع)
نویسنده :  حسن شاكري
كلمات كليدي  :  علي (ع)، ابوبكر، خلافت، صحابه، سقيفه، بيعت، خطبه شقشقيّه
  مناظرۀ علي (ع) وابوبكر
 
 هنگامي كه ابوبكر زمام خلافت را بعد از پيامبر اکرم(ص) به دست گرفت مورد اعتراض اميرالمؤمنين (ع) وعده‌اي از ياران رسول خدا (ص) قرار گرفت.
 ابوبكر براي خلافت خود به بيعت مردم در سقيفه وبر صحابه ويار نزديك پيامبر بودن استدلال مي‌كرد. حضرت علي (ع) در رد سخن او فرمود:
«واعج‍َبَا اَتكُونُ الخلافةُ بالصّحابَةِ ولا تَكُونُ بالصِّحابَةِ والقرابةِ»
    «شگفتا! آيا خلافت به دليل صحابي بودن ثابت شود ولي به دليل  صحابي بودن ونزديك بودن وخويشاوندي ثابت نشود؟»
    ونيز اين دو بیت را سرود:
 
«فَاِنْ كُنْتَ بالشوري مَلَكْتَ اُمُورَهُمْ  فَكَيْفَ بهذا والمُشِيرونَ غُيَّبٌ وَاِنْ كُنْتَ بالْقُربي حَجَجْتَ خَصِيمَهُم
فَغَيْرُكَ اَوْلي بِالنَّبِيِّ وَاَقْرَبُ»
اگر تو از طريق شورا زمام امور مردم را به دست گرفتي
اين چه شورايي است كه در آن طرف‌هاي مشورت (امثال من وبني‌هاشم ) غايب بودند؟
واگر از طريق نزديكي وخويشاوندي با پيامبر (ص) استدلال كردي ديگران از تو به پيامبر (ص) نزديك‌ترند.
 نیز در آن هنگام كه حضرت علي (ع) را براي بيعت با ابوبكر به مسجد احضار كردند به او گفتند با ابوبكر بيعت كن فرمود:
           «اَنَا اَحَقُّ بهذا الاَمْرِ مِنْهُ وَاَنْتُما اَوْلي بالبيعةِ لي...»
    «من سزاوارتر وشايسته‌تر به اين مقام (رهبري) هستم وبر شما سزاوار است كه با من بيعت كنيد... من نزديك‌ترين شخص به پيامبر (ص) در زندگي ورحلتش هستم من جانشين و يار و ياور و گنجينۀ اسرار و علم او هستم راستگوئي بزرگ وبزرگ‌ترين جدا كنندۀ حقّ و باطل من هستم و من نخستين كسي هستم كه به پيامبر (ص) ايمان آورده و او را تصديق كردم و در جهاد همراه او بهتر از همه شما صبر و مقاومت نمودم و از همه شما به قرآن و سنّت آگاه‌ترم...»(1)
  آن حضرت درد دل‌هاي خود از ماجراي سقيفه وغصب خلافت را در فرازی از خطبة معروف به شقشقيّه اين گونه بيان مي‌فرماید:
    به خدا سوگند ابوبكر جامعه خلافت را بر تن كرد در حالي كه مي‌دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي چون محور آسياب است به آسياب كه دور آن حركت مي‌كند سپس من رِداي خلافت را رها كرده ودامن جمع نموده از آن كناره‌گيري كردم. پس صبر كردم در حالي كه گويا خار در چشم و استخوان در گلوي من مانده بود و با ديدگان خود مي‌نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي‌برند. تا اين‌كه خليفه اول به راه خود رفت وخلافت را به پسر خطّاب سپرد شگفتا! ابابكر كه در حيات خود از مردم مي‌خواست عذرش را بپذيرند چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد ديگري درآورد؟ هر دو از شتر خلافت سخت دوشيدند و از حاصل آن بهره‌مند گرديدند.
سوگند به خدا! مردم در حكومت دومي‌ در ناراحتي ورنج مهمي گرفتار آمده بودند و دچار دورويي‌ و اعتراض‌ها شدند و من در اين مدّت طولاني محنت‌زا و عذاب‌آور چاره‌اي جز شكيبايي نداشتم تا آن‌كه روزگار عُمر هم سپري شد.
سپس او خلافت را در گروهي قرار داد كه پنداشت من هم‌سنگ آنان مي‌باشم!! پناه بر خدا از اين شورا! ناچار باز هم كوتاه آمدم و با آنان هماهنگ گرديدم... تا آن كه سومي به خلافت رسيد وخويشاوندان پدري او از بني‌اميّه به پا‌خواستند و همراه او بيت‌المال را خوردند وبر باد دادند چون شتر گرسنه‌اي كه به جان گياه‌ بهاري بيفتد عثمان آن قدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد واعمال او مردم را برانگيخت و شكم بارگي او نابودش ساخت.
 بيعت مردم با علی (ع)
آن حضرت در ادامه خطبه روز بیعت خود را چنین تعریف وتوصیف می فرماید:
از هر طرف مرا احاطه كردند تا آن كه نزديك بود حسن و حسين (ع) لگد‌مال گردند. امّا آن‌گاه كه به پا خواستم و حكومت را به دست گرفتم جمعي پيمان شكستند و گروهي از اطاعت من سرباز زده از دين خارج شدند
سوگند به خدايي كه دانه را شكافت وجان آفريد اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود وياران حجّت را بر من تمام نمي‌كردند و اگر خداوند از علماء عهد وپيمان نگرفته بود كه برابر شكم‌بارگي ستمگران وگرسنگي مظلومان سكوت نكنند مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته رهايش مي‌ساختم وآخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مي‌كردم آن‌گاه مي‌ديديد كه دنياي شما نزد من از آب بيني بزغاله‌اي بي‌ارزش‌تر است.
 
 
منابع:
احتجاج طبرسي، ج 1، ص 95
نهج‌البلاغه: حكمت 190- خطبه 3 و 5
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:39  توسط محمد وزیری  | 

مکاتب ادبی

عنوان  :  مكاتب ادبی
نویسنده :  رقیه ابراهیمی
كلمات كليدي  :  مكاتب ادبی، مكتب ادبی، سمبولیسم، رآلیسم، كلاسیك، رمانتیک، كلاسیسم، ناتورالیسم، اكسپرسیونیسم، امپرسیونیسم
مكاتب ادبی
 
  مكتب ادبی، معادل اصطلاح انگلیسی Literary school و به معنای مجموعۀ سنت‌ها، هنجارها، اندیشه‌ها، نظریه‌ها و ویژگی‌هایی است كه به دلایل اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در دوره‌ای خاص در ادبیات یك یا چند كشور نمود می‌یابد. این مجموعه معمولاً در آثار گروهی از صاحبان قلم رخ می‌نماید و باعث تمایز آن‌ها در سبك از شاعران و نویسندگان دیگر می‌شوند. منتقدان، پژوهشگران، نویسندگان و شاعران برجسته و متبحر چنین مجموعه‌ای را می‌یابند و در قالب مشخصه‌های هر مكتب ارائه می‌دهند. هر مكتب با پیروانی كه برای خود می‌یابد دوره‌ای ویژه – كوتاه یا بلند – را می‌پیماید و سپس باز می‌ایستد.
  «معمولاً پایه‌گذاران هر مكتب خودشان نیز از مشخصه‌های آثارشان آگاه نیستند و دیگران شیوه‌های هنری آنان را مشخص و معرفی می كنند. البته این اصل جنبۀ همگانی ندارد زیرا مكتب‌هایی هم بوده‌اند كه بنیانگذاران آن‌ها دانسته و با تصمیمی آگاهانه بیانیه‌ای دربارۀ مكتب خود صادر می كردند پیش از آن كه شیوه‌ای تازه در نگارش آثار ادبی در پیش گیرند؛ مانند سوررآلیست‌ها و دادائیست‌ها.
  ویژگی‌های هر مكتب ادبی رفته رفته در آثار ادبی مربوط به آن نمود می‌یابد. گفتنی است كه هر مكتب ادبی شكل دگرگون یافته مكتب پیش از خود یا واكنش و طغیانی در برابر آن است؛ از همین رو، می‌توان گفت كه هیچ مكتبی بدون مقدمه پیدا نمی‌شود و ردّی از ویژگی‌های بیشتر مكتب‌های ادبی را در آثار ادبی پیش از آن می‌توان یافت. مهم‌ترین عامل پیدایی هر مكتب ادبی، نوع نگرشی است كه ادیبان هر دوره به زندگی و دنیای پیرامون خویش دارد. در نتیجۀ ‌همین نگرش است كه بیان هنری، شكل‌های گوناگونی می‌یابد و تغییراتی در بكارگیری  زبان و شیوۀ كاربرد واژگان پیش می‌آید.
  خلاصه اینكه شرایط و اوضاع اجتماعی، سیاسی یا فرهنگی در ایجاد یا تغییر مكاتب ادبی تاثیر غیر قابل انكاری دارد. مكتب‌هایی كاملاً متفاوت و تقریباً همزمان با هم سر برآوردند و در كنار یكدیگر شكفتند؛ مانند سمبولیسم و رآلیسم.
بههمین دلیل است كه گاه هم بسته شمردن یك شاعر یا نویسنده به مكتبی خاص دشوار و تا حدی نشدنی است.
  شاعران و نویسندگانی بوده و هستند كه در دورۀ فعالیت‌های ادبی خویش، گرایش‌های گوناگون به مكاتب مختلف داشته‌اند ماندن گوته، نویسنده و شاعر آلمانی؛ (1794 – 1832 م) كه او را می‌توان هم در شمار رمانتیك‌ها دانست هم در زمرۀ كلاسیك‌ها». (انوشه: 1376: ص 1265)
  «از اواخر سدۀ نوزدهم میلادی اثر گذاری و اثر پذیری‌های ادبی سرعت زیادی یافته است و علت این امر را می‌توان در چند مورد جستجو كرد: توسعۀ روابط فرهنگی – اجتماعی، گسترش شتابندۀ افكار و اندیشه‌های اجتماعی – سیاسی و آشنایی روز افزون ملتها با زبان و ادبیات یكدیگر؛ كه این امر باعث كوتاهی عمر مكتب‌های ادبی و آمیختن آنها با یكدیگر شده است؛ اما رگه‌هایی از این گونه مكتب‌ها را در مكاتبی كه سال‌ها پس از آنها سر برآورده‌اند، می‌توان مشاهده كرد.
  مكتب ادبی، مقوله‌ای غربی است و در ادبیات فارسی جایگاهی به آن مفهومی كه بیان شد، ندارد. آثار ادبی – به ویژه شعر  فارسی– را بر پایۀ شیوه‌هایی كه در دوره‌های گوناگون تاریخ ادبیات ایران بوجود آمده‌اند و اصطلاحاً سبك نامیده می‌شوند تقسیم بندی می‌كنند؛ مانند سبك خراسانی، سبك عراقی و سبك هندی.
  درادبیات فارسی هیچ گاه شكوفایی یا افول مكتب‌های ادبی – به آن مفهومی كه در ادبیات غرب پیش آمد – نبوده است. گفتنی است كه بخش عمدۀ ادبیات نوین ایران برگرفته از ادبیات رآلیستی روسیه است؛ از همین رو بیشتر آثاری كه نویسندگان پیشرو ایران پدید آورند، جنبۀ رآلیستی دارند؛ مانند « شوهر آهو خانم» نوشتۀ علی محمد افغانی. این امر بدان معنا نیست كه مكاتب پیش از رآلیسم كه در اروپا رواج داشتند پیشتر در ادبیات فارسی بودند؛ زیرا، همان گونه كه اشاره شد ادبیات معاصر ایران عمدتاً جولانگاه رآلیسم روسی گردید، با این توضیح كه رمانتیسمی كه پیش از رآلیسم در روسیه وجود داشت مدت‌ها پیش از ورود رئآلیسم به ایران در آثار فارسی رخ نمود.» (همان)
  از جملۀ مكتب‌های ادبی به كلاسیسم، ناتورالیسم، اكسپرسیونیسم، امپرسیونیسم و پارنایسم می‌توان اشاره كرد.
 
 
منابع:
1- انوشه، حسن؛ فرهنگ نامۀ ادبی فارسی (دانش نامه ادب فارسی)،تهران، سازمان چاپ و انتشارات 1376، چاپ یكم، ص 1265.
2-  سید حسینی، رضا؛ مكتب‌های ادبی، تهران، انتشارات نگاه، 1366، چاپ نهم، ص 50.
3- لغت نامه دهخدا، ذیل واژه مكتب.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:37  توسط محمد وزیری  | 

ماهیت وحی

عنوان  :  ماهيت وحي
نویسنده :  محمد صمد پور
كلمات كليدي  :  قرآن، وحي، ماهيت وحي، نظريه زباني، نظريه غير زباني، نظريه گزاره اي، نظريه افعال گفتاري، نظريه تجربه ديني
  در اصطلاح دانشمندان اسلامی وحی به معنی القای مطلبی از سوی خداوند متعال به پیامبران است خواه باواسطه و خواه بی­واسطه باشد. اعم از آنكه دیگران بشنوند یا نشنوند و خواه از طریق مكتوبی باشد كه پیامبران ببینند یا مطلبی باشد كه به قلبشان الهام شود و چه در خواب صورت گیرد و چه در بیداری.[1] وحی شعور و درک ویژه­ای در باطن پیامبران است، که درک آن جز برای آحادی از انسان­ها که مشمول عنایات الهی قرار گرفته­اند میسور نیست... وحی امری خارق العاده، از قبیل ادراکات باطنیه، شعور مرموزی است که از حواس ظاهر پوشیده است.[2]
 
چیستی وحی
  یكی از سوالات اساسی كه ذهن هر انسان اندیشمندی را به خود متوجه ساخته است این است كه وحی چیست و از چه مقوله­ای می­باشد مسلماً «وحی ماهیت فراطبیعی دارد كه درك حقیقت آن برای اكثر انسانها مشكل بل محال می­باشد؛ چرا كه تصور امری كه خود انسان آن را تجربه نكرده و فراتر از دایره­ عالم ماده است، مانند تصویر امری است كه خود انسان آن را ندیده و می­كوشد از علایم و نشانه­های مختلف آن را درك كند. انسان در این وادی تنها به گمانه­زنی و حداكثر برخی به اجمال می­توانند آن را تصور كنند»[3] لذا نظریات مختلفی از سوی دانشمندان در مورد چیستی و ماهیت وحی مطرح شده است:
 
الف. وحی گزاره­ای
  طبق قدیمی­ترین دیدگاهی که در مورد سرشت وحی در کار بوده، وحی گونه­ای انتقال اطلاعات  است. خدا حقایقی را به پیامبر انتقال می­دهد که مجموعه­ این حقایق، اساس وحی را تشکیل می دهد. این برداشت از وحی «دیدگاه گزاره­ای» (یا نظریه زبانی) نام گرفته است.[4] در هیافت سنتی و قدیمی متكلمان ادیان آسمانی، رهیافت اخباری و اعلامی است به این معنا كه حقیقت وحی از سنخ معرفت و گزاره­است كه خداوند خود یا توسط فرشته­ای آن را به نبی ابلاغ می­كند. هنگام مواجهه پیامبر با فرشته یا هنگام خطاب الاهی، پیامبر یك­سری احكام و آموزه­ها را دریافت می­كند. در حقیقت شأن پیامبر، شأن پیام و خبرگیری از مقام قدسی است. آیات و روایات متعددی این دیدگاه را تأیید می كند.[5] در این ارتباط گزاره­ای شش رکن وجود دارند: گوینده­ای با مخاطبی خاص ارتباط زبانی برقرار می کند و در این ارتباط،  پیامی را به او انتقال می دهد. اولاً، این انتقال پیام در بستر و زمینه­ای خاص صورت می گیرد. ثانیاً، گوینده و مخاطب، تماس و مواجهه­ای دارند، مثلاً، در میان انسانها، این ارتباط با دیدن و شنیدن همراه است. ثالثاً، این انتقال پیام به واسطه­ی نمادهایی صورت می گیرد. این نمادها غالباً از زبانی خاصند. بنابراین، در ارتباط زبانی، شش رکن درکارند: گوینده، مخاطب، پیام، مواجهه، زمینه و نمادها.[6]
  فلاسفه اسلامی از فارابی و ابن­سینا گرفته تا بسیاری از متکلمان از قبیل غزالی، چنین دیدگاهی در باب وحی داشتند.[7]
 
ب. نظریه فلاسفه قدیم
  فلاسفه قدیم قائل بودند كه سرچشمه شعور مرموزی كه در انبیاء وجود دارد عقل فعال است، به این معنی كه شخص پیامبر با داشتن روحی فوق العاده قوی، می­تواند با عقل فعال كه منبع تمام حقایق و معلومات است، كمال ارتباط و اتصال را داشته باشد؛ و در نتیجه حقایق فراوانی را دریافت نماید، و پس از دریافت، قوه تخیل او این معلومات را به صورتی محسوس در می آورد، و این صورت ها در ذهن او نقش می­بندد در این حال پیامبر احساس می­نماید كه شخصی را مشاهده می كند كه با او سخن می گوید، و یا احساس می­نماید كه آوازی از ماوراء طبیعت می­شنود، ولی درواقع چیزی جز ارتباط و اتصال او با عقل فعال وجود ندارد.[8]
 
نقد و بررسی
  این نظریه از چند جهت قابل قبول نیست، اولاً صحت این نظریه نیازمند وجود افلاك نه­گانه بطلمیوسی و عقول ده­گانه ای است كه فلاسفه قدیم به آن معتقد بودند، و افلاك مزبور كه پایه اثبات «نفوس فلكی» و «عقول ده­گانه» قرار داده شده، مدتها است كه از نظر علمی بطلانش ثابت گردیده است. ثانیاً توجیه مذكور با تفسیری كه شخص پیامبران از «وحی» دارند منافات دارد، زیرا انبیاء «وحی» را یك نوع ارتباط خاص با ماوراء طبیعت، و با آفریدگار هستی می دانند.[9]
 
ج. وحی، محصول نبوغ و فكر اجتماعی شخص
  این برداشت از وحی استوار بر نگاه مادی­گرایانه به وحی است در این برداشت ادعا می­شود همانطور كه در عرصه­های دیگر انسان­های نادر و نابغه­ای به وجود می­آیند در عرصه­ی دین­پژوهی نیز نوابغی ظهور كرده­اند كه با استمداد از نبوغ فكری خود و آگاهی از اوضاع و تحولات جامعه برای هدایت بهینه جامعه و سعادت آن­ها یك­سری احكام فردی و اجتماعی را وضع یا بازآفرینی می­كنند كه در اصطلاح «دین» نامیده می­شود. منظور از وحی و فرشته وحی در این تفسیر، همان نبوغ فكری نابغه است كه با اتكا به آن به تشریع احكام اقدام می­كند.[10]
  اكثر جامعه شناسان غربی چنین تفسیری را از وحی و دین عرضه می­كنند، از این میان می­توان امیل­دوركهایم[11] و آگوست­كنت[12] را نام برد.
 
نقد و بررسی
  اولاً نوابغی كه از میان جامعه ظاهر شده، هیچ كدامشان ادعای نبوت و دریافت وحی نكرده­اند و در صورت ادعای بعضی، كذب و سستی ادعایشان روشن شده­است، چرا كه مدعی دریافت وحی از عالم غیب باید واجد صفات و كمالات خاص باشد و ادعای خود را با اعجاز اثبات كند. ثانیاً این­كه پیامبرانی كه با ادله­ای ادعایشان را اثبات كرده­اند و صدق گفتارشان نیز ثابت شده، همگی بالاتفاق مبدء وحی خود را به خداوند نسبت می­دهند. ثالثاً تاریخ نشان داده همه یا اكثریت پیامبران فاقد صفات و ویژگی­های انسان­های نابغه­ای بودند كه نشانگر طرح و برنامه ریزی آنان در مسائل جامعه و تدوین آیین اجتماعی باشد. پیامبران در یك دوره زندگی خود و بدون برنامه ریزی، ادعای نبوت و وحی كرده­اند، و بعضی از آنها نیز هنگام تولد مانند حضرت عیسی(ع) توسط معجزه الاهی به سخن درآمده و ادعای نبوت نمودند كه در این سن بحث نبوغ و طرح و برنامه برای جامعه كاملاً منتفی­است و ادعای جامعه شناسان را مردود می­كند. حضرت محمد (ص) به شغل چوپانی و در مدتی به تجارت ـ به عنوان وكیل همسرش خدیجه ـ مشغول بود. حضرت از نظر علم و دانش، فرد امی یعنی استاد و مدرسه ندیده­ بود و توهم نابغه بودن و طرح و برنامه كلان نبوت در مورد ایشان صدق نمی­كند.[13]
 
د. وحی و تجربه دینی (نظریه غیر زبانی)
  یكی از تحلیل­های جمعی از دانشمندان غربی و هواداران داخلی آنها در مورد وحی این است كه وحی را به تجربه دینی و مكاشفات عرفانی تفسیر می كنند و منطبق و مساوی با آن می­پندارند. آنان طبعاً به لوازم این تفسیر پای­بندند.[14] این دیدگاه متفاوت از وحی كه در مقابل دیدگاه زبانی، می­توان آن را دیدگاه «غیر زبانی» نامید در مسیحیت پروتستان طی قرن حاضر وسیعاً رواج یافته است. این دیدگاه مدعی است كه در اندیشه مصلحان دینی قرن شانزدهم (لوتر و كالون و اقران آنان)  حتی جلوتر از آن در عهد جدید و كلیسای نخستین ریشه دارد.
  بر طبق این دیدگاه غیر زبانی، مضمون وحی  مجموعه­ای از حقایق درباره خداوند نیست، بلكه خداوند از راه تأثیر گذاشتن در تاریخ به قلمرو تجربه بشری وارد می­گردد. از این دیدگاه، احكام الهیات مبتنی بر وحی نیستند بلكه بیانگر كوشش­های انسان برای شناخت معنا و اهمیت حوادث وحیانی بشمار می­رود.[15]
  بنابراین برخی، وحی را به همان تجربه دینی معنا می کنند، این برداشت در الهیات لیبرال شکل گرفت. متکلمان لیبرال وحی را نوعی «تجربه» دانستند. از این رو دیدگاه «تجربه دینی» از وحی نام گرفت.[16]
  تجربه دینی زادگاهش غرب است و از حدود سه قرن اخیر متكلمان برای مصون سازی كتاب های مقدس در برابر سیل انتقادها و تعارض ها، به نظریات و مبانی جدیدی روی آوردند كه یكی از آنها «تجربه دینی» است. در عین حال عنوان تجربه دینی از موضوعات بسیار جنجالی است... و از آن، تفاسیر مختلفی كرده­اند.[17]
  تجربه دینی عبارت است از مواجهه با امر مطلق و متعالی، این مواجهه در صورت های گوناگون ظاهر می­شود...[18]
طرفداران این دیدگاه بر مواجهه­ پیامبر با خدا تأکید می­ورزند و سرشت وحی را همین مواجهه می­دانند. وحی در این دیدگاه، به این معنا نیست که خدا پیامی را به پیامبر القا کرده ­است. بلکه تفسیر و ترجمه­ی پیامبر از تجربه و مواجهه خویش می­باشد.[19]
  اشخاصی چون محمد­عبده[20]، اقبال لاهوری[21]، عبدالكریم سروش[22]، مجتهد شبستری[23]، و احمد نراقی[24] دارای چنین رویكردی هستند.
 
نقد و بررسی
  با توجه به تعریف وحی، این برداشت نادرست و خطای محض است؛ وحی در اسلام همان سخن خدا بوده و قرآن کریم کلام الهی است که پیامبر آن را از فرشته­ی وحی دریافت کرده و بدون کاستن و گستردن آن؛ به بشر بیان فرموده­است. اشكالات زیادی بر این دیدگاه وارد است چرا كه در تجربه دینی وی‍ژگیهایی وجود دارد كه با وحی و ماهیت آن ناسازگار است:
1. اگر بگوییم «وحی،  تجربه دینی است»[25] وحی به یك تجربه عادی تنزل پیدا می­كند.[26]
2. وحی، قرائت پیامبر از تجربه خویش می­گردد و بنابراین از سوی خدا بودن و مصونیت از تحریف و خطا بودن وحی زیر سوال می­رود.[27]
3. یكی از ویژگیهای تجربه­های دینی و عرفانی، قانونمند و اكتسابی و عمومی بودن آن است. به طوری كه مسلمان، مسیحی، یهودی، هندو، و بودایی می­توانند در این وادی گام نهند و حتی در مواردی، ضرورتی برای اعتقاد به خداوند هم وجود ندارد. در این صورت نبوت هم امری عادی و عمومی تلقی خواهد شد با این وجود دین به عدد تكثر تجارب دینی متكثر می­گردد چرا كه با بشری گشتن تجربه دینی پیامبران، این تجربه برای همه انسانها عام و ساری خواهد بود.[28]چنانچه یكی از طرفداران این نظریه باطل به صراحت می­گوید: «ممكن است كسی برای خودش نبی شود... و بین خودش و خدا واجد احوالی شود و احساس كند كه از ناحیه خداوند صاحب وظایفی است و دیگر وظیفه ندارد به فلان و بهمان دین عمل كند.[29]»
4. وحی قابل انكار می­گردد چرا كه محتمل است پیام تجربه دینی یا اصل آن اصلاً وجود خارجی نداشته باشد و تنها محصول پیش دانسته­ها و تأثیر عوامل خارجی باشد.[30]
5. تجربه های دینی و عرفانی زمینی و بشری است، در حالی كه وحی مبدء غیبی و آسمانی دارد، الهی و ملكوتی است و تفهیم و تكلم الهی می باشد. بنابراین با نظریه­ی تجربه دینی، وحی و قرآن غیر آسمانی انگاشته می­شود.[31]
6. از آنجا كه در تجربه های دینی و مكاشفات خطا و اشتباه را دارد، لذا با تطبیق وحی به تجربه دینی، چنین وحی­ای از اشتباه و خطا مصون نخواهد بود.[32]
 7. با بسط و گسترش یافتن دایره­ی نبوت به همه­ی انسان­های عادی، مسئله خاتمیت زیر سوال می­رود.[33]
8. یكی از ویژگیهای حاكم بر تجربه های دینی، وجود تعارض در بین آنهاست[34] كه چنین چیزی در قرآن قابل تصور نیست و همین امر از طرف خود وحی، نشانه­ معچزه بودن قرآن و از سوی خدا بودن آن معرفی شده است:
«أَفَلاَ یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا[35]»
آیا در قرآن اندیشه نمی­كنند، كه اگر از طرف غیر خدا بود در آن اختلاف زیادی می­یافتند.
9. تجربه های دینی به خاطر دخالت خیال و توهم در آن شك آلود است اما وحی چنین نیست؛ علامه طباطبائی در این باره می­نویسد: «پیامبر حتی در اولین ارتباط خود در خصوص اینكه مبدء پیام، الله است و خداوند می­باشد كه به او وحی می­كند هرگز تردیدی به خود راه نمی­دهد...»[36]
10. تجربه دینی، توعی احساس است[37] و تجربه های دینی به خاطر داشتن منشأ حسی و عاطفی و شخصی، تنها دارای جنبه فردی بوده و به هیچ وجه برای عموم جامعه و زندگی اجتماعی برنامه، دستورالعمل و پیام ندارد. این در حالی است كه وحی، هدفی جز مردم و تعلیم و تربیت آنها ندارد، و حداقل بخشی از وحی برخلاف معمول تجربه های دینی و عرفانی، دستورالعمل­های  و اجتماعی و شریعت­های مختلف  متناسب با امت­هاست.[38]
11. با تفسیری كه غالب متألهین غرب از تجربه دینی می­كنند و آن را یك شهود و مكاشفه مجرد می­دانند كه از مفاهیم و تمایزات مفهومی فراتر است، با اشكال دیگری برخورد می­شود كه طبق این تفسیر  عرفانی فقط نوعی حالت و احساس روانی است مثل احساس وابستگی و تعلق ویژه مانند خوف و شادی، در صورتی كه قرآن وحی را تعلیم الهی و پیامبر را متعلم و دریافت كننده آموزه های الهی معرفی می كند. بنابراین وحی از مقوله علم و معرفت است...[39]
12. اگر منظور از تجربه دینی تعالی نفس پیامبر و رسیدن به مرتبه­ای از عرفان باشد این درجه شرط لازم وحی می­باشد نه شرط تام. چرا كه با حصول تجربه دینی هر انسانی نمی­تواند به مقام نبوت نائل آید، بلكه شرط دیگر وحی و انزال شریعت، انتخاب الاهی است كه با این انتخاب، فرشته­ی حامل وحی نازل شده و شریعت الاهی را به پیغمبر ابلاغ می­كند.[40] وحی ارتباط با ماوراء طبیعت و عالم ملكوت و پیام گیری از جهان غیب، برای هدایت مردم است بنابراین خود یك معجزه و كار ویژه الهی است. وحی قرآنی، امری است موهبتی كه با مشیت و اذن الهی صورت می­گیرد. و در عین حال كه پیامبر، بشری است بسیار پاك و مستعد، ولی رسیدن به نبوت و دریافت پیام الهی، برای هدایت مردم، خود یك معجزه و كار خدایی است.[41]
13. اصول اجتماعی دین حذف می­گردد چرا كه غایت و هدف اصلی دین هدایت جامعه و تأمین سعادت دنیوی و اخروی است، اما در این دیدگاه، وحی و دین به یك احساس و سلیقه فردی متنزل شده است.[42] به تعبیر دیگر لازمه­ی تبیین تجربه گرایانه از وحی و دین، سكولاریزه كردن دین اسلام است كه این برخلاف اصول مهم اسلام می­باشد.[43]
14. همه­ اینها درحالی است كه همه­ی مسلمانان اعتقاد دارند كه عین الفاظ قرآن كریم، و همه­ی آنها تنها از سوی خداوند كریم است و نقش پیامبر فقط و فقط ابزاری برای انتقال آیات و پیام الهی به مردم است و ایشان نه می­تواند چیزی بدان بیافزاید و نه چیزی از آن بكاهد؛ چنانكه خود قرآن چنین می­گوید:
« وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ؛ لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ، ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ[44]» و اگر [پیامبر] پاره‏اى گفته‏ها بر ما بسته بود دست راستش را سخت مى‏گرفتیم سپس رگ قلبش را قطع مى‏كردیم.
و بدین نحو خداوند اطمینان می­دهد كه همه­ی آیات قرآن از طرف خداوند می­باشد. یا اینكه در جای دیگر می­فرماید:
«وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى[45]»
و [پیامبر] از سر هوس سخن نمى‏گوید این سخن بجز وحیى كه وحى مى‏شود نیست.
ی. نظریه افعال گفتاری
  در قرن بیستم، برداشت دیگری از وحی صورت گرفت که می­توان آن را دیدگاه «افعال گفتاری» از وحی نامید. طبق این برداشت، وحی به این معناست که خدا افعالی گفتاری انجام داده است.[46]  و وحی مجموعه­ای از افعال گفتاری خدا است.  طرفداران این  دیدگاه از «نظریه­ی افعال گفتاری» فیلسوف مشهور زبان، جی.ال.آستین[47] متاثر بوده­اند.[48] طبق این دیدگاه وحی به این معناست که اولاً، خدا جملاتی  معنادار را از زبانی خاص بر پیامبر عرضه می­دارد. ثانیاً این جملات مضمون خاصی از قبیل امر، نهی و اخبار دارند. ثالثاً، خدا با این جملات، پیامبر و یا دیگران را به کارهایی وا می­دارد. دیدگاه افعال گفتاری دست کم دو ادعا در باب وحی دارد: اولاً ، وحی سرشت زبانی دارد و ارتباطی است که در قالب زبان طبیعی خاصی صورت می­گیرد. ثانیاً، در این ارتباط زبانی، خدا افعالی را انجام می­دهد. این نوع وحی، تفاوتی بنیادین به وحی گزاره­ای و وحی به معنای تجربه دینی دارد.
وحی گفتاری یعنی وحیی که سرشت زبانی دارد و خدا بر طبق آن ، افعالی گفتاری را انجام داده است چهار رکن دارد: خدا، پیامبر ، فعل گفتار و فعل ضمن گفتار. [49]
 
 


[1] . مصباح یزدی، محمدتقی، قرآن شناسی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، 1376، ص 56.
[2] . طباطبائی، محمدحسین، المیزان، ج 2، ص 159و 160.
[3] . قدردان قراملكی، محمد حسن، پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، قم، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387، ص 170.
[4] . قائمی نیا، علیرضا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال کوثر، 1381، ص 35.
[5] . ر.ك. شیخ مفید، اوایل المقالات، ص 211؛ سید مرتضی، الحدود و الحقایق، ص 180؛ عبدالرزاق لاهیجی، گوهر مراد، ص 364.
[6] . وحی و افعال گفتاری، پیشین، ص 39- 38.
[7] . همان، ص 40.
[8] . صدرالمتالهین، المبدء والمعاد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، صص 606-596؛ علامه حلی، ایضاح المقاصد من حكمة العین، به كوشش سیدمحمود مشكوة، بی جا، بی­تا، 1377، ص 241؛ ابن سینا، اشارات، ج 3، قم، نشر البلاغة، 1375؛ محمدی ری شهری، محمد، فلسفه وحی و نبوت، قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی تا، ص 137؛ نیز: پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 172 و 171.
[9] . فلسفه وحی و نبوت، پیشین، ص 137.
[10] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 178.
[11] . ر.ك. میرچا الیاده، دین پژوهی، ج 1، صص 121- 109 و 137 به بعد.
[12] . ر.ك. ملكم همیلتون، جامعه شناسی دین، صص 40 و 288.
[13] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، صص 180- 179.
[14] . عبداللهی، محمود، وحی در قرآن، قم، بوستان كتاب، چاپ اول، 1385ش، ص 127.
[15] . جان­هیك، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالكی، تهران، انتشارات بین المللی الهدی، 1381ش، چاپ سوم، ص 150.
[16] . وحی و افعال گفتاری، ص 35.
[17] . عبداللهی، محمود، وحی در قرآن، ص 127.
[18] . سروش، عبدالكریم، صراطهای مستقیم، انتشارات موسسه فرهنگی صراط، تهران، 1377ش، ص 7؛ بیات، عبدالرسول، فرهنگ واژه ها، موسسه اندیشه و فرهنگ دینی، قم، 1381، صص 213-183.
[19] . وحی و افعال گفتاری، ص 46.
[20] . عبده، رسالة التوحید، نقل از: الوحی المحمدی، ص 35.
[21] . محمد اقبال لاهوری، احیای فكر دینی در اسلام، صص 149- 145.
[22] . عبدالكریم سروش، بسط تجربه نبوی، صراط، تهران، 1378ش، صص 10، 21، 25؛ و صراط­های مستقیم، صص 11 و 13.
[23] . مجتهدشبستری، محمد، ایمان و آزادی، ص 57.
[24] . نراقی، احمد، رساله دین شناخت، صص 59 و 86.
[25] . سروش، بسط تجربه نبوی، ص 3.
[26] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 186.
[27] . همان، ص 187.
[28] .  وحی در قرآن، صص 135- 130.
[29] . ماهنامه آفتاب، شماره پانزدهم (اردیبهشت 1381)؛ اسلام، وحی و نبوت، گفتگو با عبدالكریم سروش، ص 73.
[30] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، صص 187.
[31] . وحی در قرآن، صص 141- 140؛ پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 187.
[32] . وحی در قرآن، صص 140- 135.
[33] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 188.
[34] . وحی در قرآن، ص 142.
[35] . سوره نساء، آیه 82.
[36] . طباطبائی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، دارالكتب الاسلامیة، بی تا، ج 14، ص 149.
[37] . قائمی نیا، علیرضا، تجربه دینی و گوهر دین، قم، بوستان كتاب، 1381ش، چاپ اول، ص 36.
[38] . وحی در قرآن، ص 148.
[39] . وحی در قرآن، ص 150- 149.
[40] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، ص 189.
[41] . وحی در قرآن، ص 134.
[42] . پاسخ به شبهات كلامی دفتر دوم: دین و نبوت، صص 190.
[43] . محمدحسن قدردان قراملكی، سكولاریزم در مسیحیت و اسلام، بخش دوم؛ همچنین قرآن و سكولاریزم.
[44] . سوره الحاقه، آیه 46-44.
[45] . سوره نجم، آیه 4و3.
[46] . وحی و افعال گفتاری، ص 35.
[47]. J. L. Astin
[48]. وحی و افعال گفتاری، ص 69.
[49] . وحی و افعال گفتاری، ص 91.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:35  توسط محمد وزیری  | 

پست مدرنیسم

عنوان  :  پست مدرنيسم (Post-modern)
كلمات كليدي  :  مدرنيسم، پست مدرنيسم، پسا مدرن، پست مدرن، مدرنيته، نو گرايي
پست مدرنیسم (Post-modern)
 
  پست مدرنیسم از تركیب دو واژۀ پست «Post» و مدرنیسم  «Modernis» تشكیل شده و از نیمۀ دوم قرن بیستم به طور رسمی وارد مباحث نظری جهان سیاست شد.
  پست مدرنیسم( یا پسا مدرن) در لغت به معنای «بعد از نوگرایی یا فرانوگرایی، پس از نوگرایی» ترجمه شده است.
  اما واقعاً پسا (پست) مدرن از چه منظری تبیین می‌شود؟ به عنوان نتیجۀ مدرنیسم؟ به عواقب مدرنیسم؟ زادۀ مدرنیسم؟ تكامل مدرنیسم؟ انكار مدرنیسم؟ یا رد مدرنیسم؟
  پست مدرنیسم از لحاظ تاریخی ابتدا در حوزۀ هنر به وسیله یك نقاش انگلیسی به نام «جان چاپ من» در اواخر قرن نوزدهم و در توصیف نوعی نقاشی به كاربرده شد. این واژه به سرگشتگی و بحران در فرهنگ اروپایی اشاره دارد كه به نهیلیسم ختم می‌شود. پسانوگرایی با گذار از نوگرایی یا مدرنیته كه فقط تمركز عصر روشنگری بود، مخالفت خود را با هر نوع جزم اندیشی در حوزۀ عقل گرایی، فردگرایی و آینده نگری بر اساس رهیافت‌های علمی نشان می‌دهد. مدرنیته كه اصول فلسفی آن به تبعیت درآوردن طبیعت و تامین رفاه و آسایش برای ساكنان جهان بود، با ستیز با سنت‌ها و ارزش‌های دینی، زیربنای آرمانشهری انسان‌ها را پوچ و بی‌ارزش خوانده و هر انسانی با هویت تربیت كرد كه پوچ انگاری نتیجه آن شد. فلسفه پست مدرنیسم بر ردّ هر نوع جزمیت و فرا روایت تاكید دارد و فرا روایت‌های مدرنیته مانند خود، حقیقت، سنت، اخلاقیات و تاریخ كه در مدرنیته مسیر زندگی انسان را تأمین می‌كرد به كناری نهاده شد و به عنوان ارسطوره‌ها و سنت‌های محلی قلمداد گردید. نمایندۀ فكری نفی فرا روایت‌ها در پست مدرنسیسم، ژان فرانسوا لیوتار می‌باشد كه مدرنیته را به عنوان فرا روایت برای جهان رد نمود.
  پست مدرنیسم دارای اصول و مبانی خاص خود است كه به اختصار عبارتند از:
1- انكار حقیقت و نسبی شمردن امور؛
2- انكار واقعیت؛
3- انسان به جای واقعیت با یك وانمود گر (پدیدار) روبه روست؛
4- جهان بر بی‌معنایی استوار است یعنی خالی از فرد و حقیقت است؛
5- اصل پنجم آن است كه هیچ نظریه و هیچ مطلق اندیشی و هیچ تجربه‌ای، ارزش و اعتبار نخواهد داشت؛
6- و بالاخره اصل ششم آن، كثرت گرایی است كه بر چندگانگی فرهنگ‌ها، قومیت، نژاد، جنیست، حقیقت و حتی خرد تأكید دارد.
  كثرت گرایی علاوه بر این كه جزء اصول و مبانی پست مدرنیسم به شمار می‌رود، صاحب نظران متعددی در عرصه های مختلف به آن پرداخته‌اند.
  پست مدرنیسم دارای گونه‌های متفاوتی است:
1-   پست مدرن تاریخی: كه داعیه به پایان آمدن مدرنیته و مدرنیسم را دارد و بر نفی فرا روایت‌‌ها تأكید دارد كه نمایندۀ آن لیوتار است؛
2-   پست مدرن روش مند كه اصولاً در نظر گرفتن هر گونه پایه و اساس را ناممكن می‌داند و مباحث شالوده شكنی را مطرح می‌كند؛ نمایندۀ فكری آن ژاك دریدا می‌باشد.
3-   پست مدرنیسم مثبت، كه دقیقاً رودروی پست مدرنیسم روشمند و منفی قرار می‌گیرد. این نگرش كه در واقع مفرعی تعبیر و تفسیر دوبارۀ پدیده‌هاست و در اندیشۀ كسی میشل فوكر، جیمسون و دیگران نمود دارد.
  شالوده شكنی، نفی فرا روایت‌ها و قبول فرهنگ‌ها و خردهای گوناگون مبانی اصل فلسفی پست مدرنیسم را تشكیل می‌دهد. در جهان بینی پست مدرنیستی، جهان فرایندی خود مؤسسی و خود محرك است كه فقط با حركت ویژۀ خود تعیین می‌شود و تابع هیچ طرح سراسری نیست،  طرحی مثل «حركت به سوی دومین ظهور»، «جهانی شدن وضعیت بشری»، «عقلانی شدن كنش انسانی» یا «متمدنانه شدن تعامل بشری». مشخصۀ پست مدرنیته این است كه در آن، دنیای انسانی همچون جهانی تلقی می‌شود كه به نحوی تقلیل ناپذیر و چاره ناپذیر كثرت گراست و به چندین واحد خود مختار و مركز اقتدار تقسیم شده است كه هیچ گونه نظم افقی یا عمودی بالفعل یا بالقوه‌ای ندارد.
 
 
 
 
 
منابع:
1- اپیگنانس، ریچارد؛ پست مدرنیسم، فاطمه جلالی سعادت (ترجمه)، انتشارات شیرازه، 1380، ص 6.
2- آقابخشی، علی و مینو افشاری راد؛ فرهنگ علوم سیاسی، انتشارات مركز اصلاحات و مدارك ایران، 1374، ص 264.
3- قره باغی، علی اصغر؛ تبارشناسی، پست مدرنیسم، انتشارات دفتر پژوهش‌های فرهنگی، 1380، ص 24-21.
4- باومن، زیگموند؛ اسارت های پست مدرنیته، حسن چاوشیان( ترجمه)، ققنوس، 1384، ص91.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:33  توسط محمد وزیری  | 

پلورالیسم

عنوان  :  پلورالیسم
كلمات كليدي  :  پلورالیسم، كثرت گرایی، تولرانس
پلورالیسم (كثرت گرایی) (Pluralism)
 
  پلورالیسم در لغت به معنای كثرت گرایی یا كثرت باوری است. پلورالیسم رویكردهای متعددی دارد. رویكرد فلسفی آن در مقابل مونیسم قرار دارد و مخالف بینش وحدانی در حوزه معرفت شناختی می‌باشد. در رویكرد سیاسی آن فدرالیسم تائید و تقویت می‌شود و تكثر قدرت، شرط تحقق آزادی به حساب می‌آید.
  تكثر گرایی در حوزه‌های مختلفی مطرح می شود از جمله:
1-   هستی شناسی:
  كثرت گرایی در این حوزه به معنای اعتقاد به نوعی تكثرگرایی در تبیین هستی و عوامل سازنده آن می‌باشد.
2-   معرفت شناسی:
به معنای اعتقاد به وجود حقایق مختلف و هم عرض كه منجر به نوعی نسبی گرایی و شكاكیت می‌شود.
3-   دین:
  از كثرت گرایی دینی سه گونه تعبیر شده است كه عبارتند از:
  الف) بهره‌مندی یكسان ادیان از حق و باطل؛‌ یعنی همه ادیانی که امروزه در بشر است، معجونی از حق و باطل هستند؛
    ب) ادیان همگی راه‌هایی به سوی حق هستند؛
    ج) رویكردی پوزیتیویستی از دین؛ بر این اساس قضایای غیر تجربی و غیر حسی (فلسفی و دینی) یا یكسره بی‌معنا هستند و یا اگر بی‌معنا هم نباشند راهی برای تحقیق در صحت و سقم آن‌ها وجود ندارد.
4- اجتماعی و سیاسی:
    که به معنای پذیرش تكثر و تنوع در حوزه نهادهای مدنی، احزاب، جمعیت‌ها و عقاید ناظر به مصالح اجتماعی می‌باشد.
5- فرهنگ:
  طبق این نظریه، رفتارهای فرهنگی هر قوم راهكار‌ها و راهبردهایی هستند كه بسته به شرایط متعدد و گوناگونی نظیر نژاد، زیست محیطی و غیره شكل گرفته است، بنا براین باید به آن احترام گذاشت.
6- اخلاق:
  در این ساحت اساساً ارزش‌های اخلاقی، نسبی تلقی می‌شوند و باورهای اخلاقی آنچنان جدی تلقی نمی‌گردند و ارزش‌های اخلاقی دیگران باید مورد احترام واقع شوند.
  در هر یك از حوزه‌های پلورالیسم، دامنه‌ای از شدت و ضعف وجود دارد؛ بدین معنا كه عده‌ای به صورت رقیق و عده‌ای دیگر به صورت قوی و افراطی، كثرت گرا هستند. در شكل رقیق توصیه می‌شود كه جوامع و مردمان ضمن حفظ عقاید، آداب، رسوم، نظم و دیگر مؤلفه‌های مربوطه به خود، در كنار دیگر جوامع و فرهنگ‌ها با مسالمت و صلح زندگی كنند و هر یك ضمن حفظ سیره مربوط به خود در حوزه‌ای كه قرار دارد، سلوك دیگران را تحمل كنند و در عمل متعرض یكدیگر نشوند؛ از این حالت به تولرانس یا تحمل دیگری یاد می‌شود؛ اما، پلورالیسم در شكل غلیظ خود، گام را فراتر نهاده و اصول، باورها و ارزش‌ها را از جزمیت ساقط كرده و در ورطه تشكیك و نسبیت می‌اندازد.
  اما تولرانس به معنای شكیبایی و تحمل كردن است، یعنی مخالفت نكردن از سر آگاهی و قصد با عقاید یا رفتاری كه مورد پذیرش یا علاقه او نمی‌باشد. پذیرش دیگری در حوزه‌های مختلف به معنای تكثر و تعددی است كه پلورالیسم ندای آن را سر می‌دهد، یعنی در عین دل بستگی به عقاید و ارزش‌های خود،‌ حضور دیگری را محترم می‌شمارد.
 
عرصه‌های تولرانس (تحمل دیگری):
1-   اخلاق:
  به معنای عدم دخالت در باورها و رفتارهای اخلاقی افراد و گروه‌های مختلف و محترم دانستن این باورها و رفتارها.
2-   دین:
  در این دیدگاه از آنجایی كه ایمان امری اختیاری است، بحث از ایمان اجباری، یك بحث پارادو كسیكال(تناقض نما) است.
3-   سیاست:
  سیاست مهم‌ترین عرصه تولرانس می‌باشد. در اینجا مراد اینست كه نظام‌های سیاسی باید اهل مدارا باشند و اقلیت‌ها و احزاب مخالف بتوانند برای تبدیل شدن به اكثریت تلاش كنند.
 
 
 
 
 
منابع:
1. علی بابائی، غلامرضا؛ فرهنگ سیاسی، انتشارات اشیان، 1382، ص 163.
2. زرشناس، شهریار؛ واژنامه فرهنگی سیاسی، كتاب صبح، 1383، ص 86.
3. بیات رسول با همكاری جمعی ازنویسندگان، فرهنگ واژه‌ها، موسسه اندیشه و فرهنگ دین، 1381، صص 142و146.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:31  توسط محمد وزیری  | 

امام زمان

عنوان  :  سلاح امام زمان
تاریخ  :  1388/02/15
كلمات كليدي  :  : امام زمان، شمشير، منجي موعود، سلاح امام زمان، سلاح ويژه غلبه بر عالم
نوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : كلام
نویسنده :  مصطفي فرخي

ظهور منجی و برقراری حکومتی واحد در سراسر گیتی بر اساس عدالت در همه جنبه های وجودی انسان، به معنای واقعی کلمه از جمله باورهایی است که بیشتر مکاتب دینی و فکری دنیا در آن مشترکند. در این میان اسلام به عنوان مترقی­ترین مکتب انسان­ساز به نحوی جامع با ارایه ایدئولوژی منسجم به این بحث پرداخته است. از این رو بر مسلمانان است تا پیوسته با تبیین زوایای مختلف این بحث، آن را زنده نگهدارند.
در حالی که اطلاعات ما از این موضوع خصوصا جزئیات آن، منحصر در اخباری است که ائمه در برهه­ای خاص از زمان بیان داشته­اند و طبیعی است که مفاهیم مورد نظر خود را باید در غالب الفاظی قابل فهم برای مخاطبان ارائه می کرده­اند؛ و ازطرفی باتوجه به گذرا بودن زمان و سیر تکاملی آن؛ مصادیق الفاظ تغییر یافته­اند[1]؛ این تغییر باعث شده است که عده­ای تعابیر اولیه را نپذیرند و آنها را دست­مایه ای برای مخدوش کردن اصل موضوع بدانند.
یکی از این موارد سلاح امام زمان است. که در مواردی از آن با نام شمشیر یاد شده است. و باعث طرح شبهاتی در این خصوص شده است. در حالی که می­توان با استفاده از خود روایات و اصول کلی غیر قابل تردید پاسخ این شبهات را داد و به تنقیح بهتر موضوع پرداخت.
  در رابطه با ظهور منجی چند نکته قطعی و غیر قابل تردید است، که توجه به آنها می­تواند ما را در داشتن درکی واقع ­بینانه­تر از موضوع کمک کند و بسیاری از انحرافات را رفع نماید:
·        او بر تمام نظام­های سلطه­گر و سمتگران غلبه می­کند.
·   غلبه و برتری، در برتری نظامی منحصر نیست، بلکه دو عنصر اساسی و کلی دارد: الف ) علم ، ب ) قدرت.
·   منجی موعود به هیچ وجه با بیداد­گران و ظالمان سازش و مصالحه نخواهد کرد، در نتیجه یا همه باید از او پیروی کنند پس نیازی به سلاح جنگی نخواهد بود؛ و یا اینکه با او به منازعه و جنگ بپردازند، که در آن صورت قطعا پیروزی از آن منجی خواهد بود.
·   حکومتی که منجی، طلایه­دار آن است، بر پایه عدل و داد بنا خواهد شد، بنابراین سلاحی که برای غلبه بر ستمگران بکار گرفته می­شود به نحوی خواهد بود که بیگناهان از گزند آن به دور خواهند ماند.
·   حکومتی که توسط منجی شکل می­گیرد، جهانی خواهد بود و تمام نقاط عالم را فرا خواهد گرفت، چنین حکومتی، نیازمند ابزار و وسایلی بسیار مدرن و پیشرفته است، زیرا برای اداره آن با توجه به شاخصه­های عدالت و امنیت همه جانبه، راهی غیر از استفاده از چنین ابزاری نخواهد ماند، در نتیجه  سلاحی که در آن عصر به کار گرفته خواهد شد متناسب با این ابزار خواهد بود.
·   اینکه موعود بخواهد همه امور عالم را در عصر ظهور با معجزه پیش ببرد پذیرفتنی نیست، زیرا در آن صورت نیازی به گذر زمان نیست [ و در این صورت اساسا نیازی نبود تا نبی اکرم (ص) و ائمه طاهرین (ع) برای هدایت جامعه و مقابله با اصحاب زر و زور وتزویر، این همه زجر بکشند... ] و همچنین موعود نیز می­باید خیلی پیش از این ظهور می­کرد؛ از طرفی معجزه نه آن چنان متکی به نیرو و ابزار مادی است و نه نیاز به جنگ و خونریزی دارد. بنابر این چنانچه نیاز به جنگ و مبارزه باشد، قطعا در قالب ابزار و آلات عادی زمان خودش واقع خواهد شد، هر چند این امر منافاتی با تاییدات خاص الهی در موارد ویژه ندارد.
·   چنانچه منجی مجبور به جنگ شود، تعیین نوع سلاحی که طرفین در آن زمان بکار خواهند برد ممکن نیست. زیرا از آنجا که زمان دقیق ظهور برهمگان پوشیده است وما شناختی دقیق و تصوری قابل درک از آینده نداریم، طبعا این امر برای ما نا ممکن خواهد بود. همانطور که 200 سال قبل حتی دانشمندان و نوابغ نیز نمی توانستند تصوری مطابق با واقع از سلاحهای پیشرفته امروزی داشته باشند.
  با توجه به نکات فوق که بر گرفته از دلایل عقلی و نقلی است می­توانیم بگوییم: منجی موعود که ظهور او قطعی است، برای اشاعه انسانیّت در سایه عدالت و امنیت همه جانبه به سراسر گیتی، هر مانعی را از میان برمی­دارد و همه طاغوت­ها را نابود خواهد کرد. او خود در مسیر این هدف، هرگز از حد عدل خارج نخواهد شد. و البته این غلبه با دانش و قدرت به دست خواهد آمد هر چند ما نتوانیم درک درستی از ابزار و نحوه این غلبه داشته باشیم، حال باید با در نظر داشتن نکات فوق، این مساله را بررسی کرد.
  قبل از بررسی اخبار وارد شده در خصوص سلاح امام زمان (عج)، تذکر دو نکته لازم است:
·   در خبر دادن از یک واقعیت - خصوصا واقعیتی که در آینده­ای بسیار دور محقق خواهد شد - ملاحظاتی وجود دارد، به عنوان مثال با توجه به اینکه شنوندگان، اولین کسانی­اند که گوینده، قصد انتقال یک آگاهی را به آنان دارد رعایت سطح درک و فهم آنها اجتناب­ناپذیر است[2].
·   فهم و درک بعضی از امور، همگانی و همه فهم است؛ یعنی از انسان­های اولیه تا انسان مترقی امروزی، همه برداشت و درکی واحد، از آن دارند. مفهوم جنگ و نزاع و نیز غلبه بر دشمن برای همه بدیهی است، هر چند در هر زمان با اصطلاحات خاصی منتقل می­شود و ابزار آن متفاوت است.
  پس محور اصلی بحث این است که ضمن در نظر داشتن موارد بالا با مراجعه به روایات بتوانیم درک صحیح­تری از ابزاری که در خدمت منجی است - و بطور خاص سلاحی که او بکار می­برد و برای دستیابی به اهدافش از آن استفاده می­کند -  داشته باشیم.
 
اهداف منجی در گرو پیروزی در دو جبهه است
  برقراری حکومت واحد جهانی با این خصوصیات ویژه و پیاده شدن اهداف منجی در گرو پیروزی در دو جبهه کلی است، که هر کدام سلاح متناسب خود را می طلبد:
الف) جبهه فرهنگی: در این جبهه منجی با ارائه برنامه جامع و برتر فرهنگی که تمام ابعاد وجودی بشر را مورد توجه قرار داده باشد، تمام فرهنگ­ها و تمدن­های موجود عالم را اصلاح، و افکار و عقاید باطلی را که مانع سعادت جوامع انسانی هستند، را از بین می­برد.
ب) جبهه جنگ فیزیکی: از آنجا که عالم هیچ­گاه از اصحاب زر و زور و تزویر خالی نبوده است چنانچه این افراد از راه منطق و دلیل اصلاح نشوند، به ناچار باید همچون علفهای هرز که مانع رشد و تعالی بشریتند، از میان برداشته شوند.[3]
 
جبهه فرهنگی
  پیروزی منجی و فراگیر شدن فرهنگ انسان­ساز مهدوی، نیازمند فراهم شدن دو مقدمه اساسی است:
1)    ارائه این فرهنگ
2)    پذیرش و پیاده شدن این فرهنگ
  نقطه عطف هر دو مقدمه، بهره­مندی از علم و دانشی است که بتوان در سایه آن، حق را به بهترین وجه ارائه نمود و در مقابل، مردم نیز خود توان تشخیص حق از باطل را داشته باشند.  از این رو در روایات گاهی به علم سرشار حضرت مهدی عج اشاره شده است:
امام صادق علیه السلام: 25 حرف از 27 حرف علم را قائم ما، در بین مردم پخش می کند[4].
 
امام باقر علیه السلام: علم به کتاب خدا و سنت پیامبرش همچون گیاهی که از بهترین بذرش می­روید، در قلب مهدی ما می روید[5]
 
  و گاهی نیز به کمال عقول و اخلاق مردم در آن زمان اشاره شده است:
امام باقر علیه السلام: وقتی که قائم ما ظهور کند، دستش را بر سر مردم قرار می­دهد، پس عقول ایشان جمع و متمرکز می­شود و به دنبال آن اخلاق ایشان کامل می­شود[6].
 
  بنابراین بهترین علوم، در بهترین بستر ممکن ارائه می­گردد و در چنین شرایطی زمینه، برای اشاعه فرهنگ انسان­ساز مهدوی فراهم می­شود.
  و شاید بتوان بعضی از روایات را شاهد این مطلب دانست که علم، سلاح اصلی و حقیقی امام زمان است:
امام صادق علیه السلام: همراه 313 یار خاص امام زمان شمشیر­هایی است که بر هر کدام (1000) کلمه نوشته شده است، که هر کلمه اش کلید 1000 کلمه است[7].
 
  خصوصا این که عبارت « هر کلمه­اش کلید 1000 کلمه است » دربیشتر روایاتِ ائمه اطهار علیهم السلام، کنایه از علم است.  
  منجی با برتری علمی خود تمدنی نو را بنا می­نهد که همه تنشگان حقیقت را به سوی خود جذب و سیراب خواهد نمود و همه را زیر پرچم خود جمع نموده، و تمام فرهنگ­های ناکار آمد و باطل را از میان بر می­دارد. و البته شکی نیست که همه پیشرفت­ها و برتری­ها، حتی ساخت و کاربرد سلاح نظامی در سایه علم، محقق خواهد شد؛ بنابراین سلاح حقیقی همان علم است.
 
جبهه جنگ فیزیکی
  همانطور که گفته شد، اصحاب زر و زور و تزویر –  در صورت عدم پذیرش حق - قطعا به جهت حفظ منافعشان به مقابله با جبهه حق، خواهند پرداخت و راهی غیر از جنگ باقی نخواهد ماند:
امام باقر علیه السلام :مهدی رهسپار کوفه می­شود و شانزده هزار مرد مسلح در مقابل او قرار می­گیرند، بعد از آنکه بر آنها اتمام حجت کرد و نپذیرفتند، در نیم­روزی همه را از میان برمی­دارد ...[8].
 
  در اینکه ظهور منجی و مکتب او به ضرر ظالمان است، شکی نیست و حاصل عدم سازش دو جبهه، غیر از جنگ نمی­تواند باشد؛ نوع ابزار خیلی مهم نیست، ولی به هر حال در این جنگ، مستضعفان [9]، پیروز و مهدی برهمه جا مسلط می­شود:
امام صادق علیه السلام:... او با یاران خویش هند و دیلم و کرد و ترک و روم و بربر و ما بین مشرق و مغرب را فتح می کند ...[10].
 
  در روایات، قطعی بودن نابودی مخالفان حق، که مستلزم سلاح برتر و برتری نظامی است، این­گونه مطرح شده است:
سلاح او سلاحی ویژه است 
امام صادق علیه السلام : ... یاران مهدی در ساعتی شرق تا غرب را درخواهند نوردید و آهن در آنها اثر نخواهد کرد و البته سلاح آنها از آهن است و نه از جنس این آهن، بطوری که اگر یکی از آنها با شمشیر خود به کوهی بزند، دو نیمه خواهد شد ... [11].
امام باقر علیه السلام : ... با او شمشیری است برنده و و یرانگرِ (ظلم) که روم و ... را به إذن خدا فتح خواهد نمود...[12].
 
امداد غیبی ونصرت الهی، سلاحی در خدمت قائم
  امام صادق علیه السلام  می­فرماید:
عذاب ذلت­آوری که قوم ثمود را از بین برد، [به عنوان سلاح در خدمت قائم خواهد بود]...[13].
 از این روایت می­توان استفاده کرد که انسان­های ستمگر و لجباز، همچون علف­های هرزی که انسانیت را به انحطاط می­کشانند، و لو در سایه عذاب الهی - مانند خسف بیدا[14] - از میان برداشته خواهند شد.
  تنها دو نکته­ای که باقی می­ماند این است که :
1)    چرا در بیشتر روایات واژه شمشیر برای معرفی سلاح امام زمان به کار رفته است؟
اولا: از سلاح دشمن نیز تعبیر به سیف شده است:
امام صادق علیه السلام : او مدتی با شمشیر پیامبر علیه دشمنان می­جنگد ... و از دشمنان غیر از شمشیر دریافت نمی­کند و غیر شمشیر به آنها نمی­دهد[15].
 
  و در دعایی معروف به دعای فرج چنین آمده است:
... خدایا به واسطه او هر نیزه ای را به زیر آور و هر سپاهی را درهم بکوب و هر شمشیری را بشکن ...[16].
 
ثانیا: در روایات، تعابیر دیگری نیز به کار رفته است که بیشتر، متناسب با ذهن مخاطب است تا واقعیت خارجی:
امام علی علیه السلام : مهدی از یاران خود تعهداتی میگیرد : بر خانه ای هجوم نبرند و هرگز به کسی ظلم نکنند و بر اسبهای خوشسوار (مرکبهای خوش نشین) ننشینند[17].
 
در روایت اسب را به عنوان مرکب و وسیله نقلیه در عصر ظهور معرفی نموده است که با تکنولوژی پیشرفته امروز سازگار نیست.
  بنابراین با توجه به اینکه در ادبیات عرب، شمشیر نماد قدرت و برتری است، استفاده از این واژگان، صرفا برای انتقال مفاهیمی مانند غلبه و برتری بوده است، که مخاطبِ آن روز، لفظ دیگری برای آن نمی­شناخته است، هر چند با توجه به حرکت رو به جلوی زمان، در هر عصری وسیله برتری و غلبه بر دشمن،مصداق متناسب خود را خواهد داشت.
 
2)    امام زمان با سلاح های پیشرفته امروزی چگونه مقابله می کند؟
  در این رابطه به تذکر دو نکته بسنده می کنیم :
اولا: صرف وجود این سلاح ها مشکلی ایجاد نخواهد کرد، بلکه به کار گرفتن آنها ایجاد مشکل می­کند؛ با توجه به بهره­مندی امام زمان از سلاح­های برتر – که به گوشه­ای از آن اشاره شد- بار روانی وجود سلاح دشمن از بین می­رود و حتی اصل سلاح آنها هم کارایی خود را از دست می دهد؛ به عنوان مثال با آمدن تنفگ و اسلحه­های نوین، سلاح های قدیمی مثل شمشیر و ... کارایی خود را از دست دادند.
ثانیا: ممکن است با توجه به رشد عقلانی بشر در آینده، این سلاح­ها از میان برداشته شوند و یا اینکه لااقل، حاکمان مستبد، تحت تاثیر افکار عمومی از بکار بردن انها اجتناب کنند.
 
جمع بندی
  حکومت جهانی مهدوی، در راستای تحقق خود، با دو جبهه فرهنگی و نظامی روبرو است و برای مقابله با دشمنان در هر یک از این دوجبهه، سلاح مناسب آن نیاز است، لذا در روایات، سلاح امام زمان (عج) را علم و شمشیر معرفی کرده­اند.
  در بخش دیگری از این نوشتار، معلوم گردید که لزوما شمشیر، نباید به همان معنای مصطلح آن باشد، بلکه با توجه به قرائن و شواهدی که ذکر شد، این واژه – شمشیر – بیشتر، نمادین می­باشد و در روایاتی که گذشت معلوم گردید که حتی از علم و امداد­های غیبی، هم به «سیف» تعبیر شده است.
  نکته دیگر این نوشتار، این بود که سلاح­های بظاهر پیشرفته دشمن، در مقابل جبهه امام زمان (عج) کارآیی خود را از دست می­دهند و این عدم کارآمدی از یک طرف، ریشه در رشد عقول مردم و جامعه جهانی، و از طرفی دیگر، ریشه در سلاح برتر حضرت مهدی (عج) که پیشتر به آن اشاره شد، دارد.  
 
منابع :
قرآن کریم .
مکارم شیرازی، ناصر؛ حکومت جهانی مهدی، قم، نسل جوان، 1386، چاپ نینوا، ششم، ص141 – 151.
امینی گلستانی، محمد؛ سیمای جهان در عصر امام زمان، قم، مسجد جمکران، 1385، چاپ پاسدار اسلام.
النعماني، محمد بن ابراهيم؛ الغیبه، تحقیق علی اکبر غفاری، طهران،مکتبه الصدوق.
الكوراني العاملي، شيخ علي؛ معجم أحاديث الامام المهدي (ع)،قم، موسسه معارف اسلامی،1411،چاپ بهمن، اول.
الحلی، حسنبن سلیمان؛ المحتضر، نجف، نشر حیدریه،1370ق، اول .
مجلسي، محمدباقر؛ بحار الأنوار،بیروت،موسسه وفا، 1403ق، دوم، چاپ وفا .
الأصفهاني، ميرزا محمد تقي؛ مكيال المكارم، تحقیق سید علی عاشور، بیروت، اعلمی، 1421ق، اول.
الحسني، السيد ابن طاووس؛ الملاحم والفتن فی ظهور غایب المنتظر، قم، منشورات رضی، 1398، پنجم.
 


[1] - سلاح مفهومی خاص و لفظی ویژه دارد ولی درهر برهه از زمان، مصداقی خاص با بار معنایی ویژه ای را منتقل می­کند. در گذشته از سلاح جنگی، شمشیر و جنگ تن به تن به ذهن می­آمد ولی امروزه بمب­های مخرب وجنگ الکترونیک به ذهن می­آید.
[2] - حتی امروزه نمی­توان بعضی از تکنولوژی­های پیشرفته را مطابق با  آنچه هست به آسانی به بعضی از افراد منتقل کرد، مگر مطابق با  آنچه او می­تواند درک کند.
 3 - نیاز به توضیح ندارد که برای دست­یابی به نتیجه مطلوب در هر یک از دو محور مطرح شده، باید از ابزار و سلاح مناسب بهره برد. از این رو، روایات با عنایت به دو محور فوق به تشریح چگونگی تحقق آرمان منجی و سلاحی که بکار خواهد گرفت، پرداخته­اند؛ و به بعضی از مقدماتی که زمینه را بیش از پیش فراهم می­کنند، نیز اشاره شده است، از جمله مقدمات آن، از هم پاشیدگی و گسیختگی عالم به طرق مختلف است:
امام باقر علیه السلام: ... قیام قایم در زمانی است که مردم گرفتار هراس، زلزله، بلاها و طاعون شده­اند .جنگها و اختلافها فراگیر شده گیر شده است، به نحوی که آرزوی مرگ می­کنند ... .
  چنین شرایطی محصول نا کار آمدی و سرخوردگی نظام­هایی است که مدعی اداره عالمند؛  این شرایط دو پیامد دارد : الف) فراهم شدن زمینه و اقبال عمومی برای عدالت، و نظامی کار آمد که منجی، طلایه­دار آن است.  ب) عدم انسجام در جبهه باطل، برای هرگونه مقابله .
[4] - العلم سبعه و عشرون حرفا فجمیع ما جائت به الرسل حرفان ... فاذا قام قائمنا أخرج خمسه و عشرین حرفا فتثها فی الناس ... . (بحارالانوار، ج 52، ص 336)
[5] -  إن العلم بکتاب الله عزوجل و سنه نبیه صلی الله علیه و آله ینبت فی قلب مهدینا کما ینبت الزرع عن أحسن نباته ... .(اثبات الهدات، ص 91)
[6] - إذا قام قائمنا وضع یده علی روس العباد فمع بها عقولهم و أکمل به أخلاقهم. (اصول کافی، ج 1، ص 25)
[7] - سيأتي في مسجدكم ثلاثمائة وثلاثة عشر رجلا ... عليهم السيوف ، مكتوب على كل سيف كلمة تفتح ألف كلمة ... . (بحار الأنوار، ج52، ص 286 )
[8] - ... و يسير إلى الكوفة فيخرج منها ستة عشر ألفا من البترية شاكين في السلاح ... فيضع السيف فيهم على ظهر النجف عشية الاثنين من العصر إلى العشاء فيقتلهم ... . (معجم أحاديث الامام المهدي (ع) ، ج3، ص 306)
[9] - و نريد أن نمن على الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثين (سوره قصص، آیه 5)
 
[10]- يغزوا بهم الامام الهند و الديلم و الكرد و الترك و الروم و بربر و ما بين جابرسا إلى جابلقا ، وهما مدينتان واحدة بالمشرق ، واخرى بالمغرب ... . (المحتضر، ص103)
[11] - لو أنهم وردوا على ما بين المشرق و المغرب من الخلق لافنوهم في ساعة واحدة لا يختل الحديد فيهم و لهم سيوف من حديد غير هذا الحديد، لو ضرب أحدهم بسيفه جبلا، لقده حتى يفصله ... . (بحار الأنوار ، ج 27 ، ص 43)
[12]- و معه سيف مخترط یفتح الله له الروم و ... . (الغيبة، ص 235)
[13]- ... فان الله سبحانه یقول: (وأما ثمود فهديناهم فاستحبوا العمى على الهدى فأخذتهم صاعقة العذاب الهون) فهو السيف إذا قام القائم عليه السلام ... . (بحار الأنوار، ، ج 24، ص 72)
[14] - نزل جيش السفياني البيداء فيخسف بهم . (معجم أحاديث الامام المهدي (ع) ، ج1،  ص400)
 
[15] - ... و سيفه سيف رسول الله ( صلى الله عليه و آله ) ذو الفقار، يجرد السيف على عاتقه ثمانية أشهر يقتل هرجا ، ... فلا يأخذ منها إلا السيف، و لا يعطيها إلا السيف. (الغيبة، ص 320)
[16] - ... و لا رمحا إلا قصفه، و لا جندا إلا فرقه و لا سيفا إلا كسره و ... . (مكيال المكارم، ج 2، ص 93)
[17] - قال أمير المؤمنين " ع " ... و يقول أنا المهدي فيقول بايعوا على أربعين خصلة و اشترطوا عشرة خصال ... ولا يهجموا منزلا و لا يضربوا أحدا بالحق و لا يركبوا الخيل الهماليج( حسن السیر الدابه ) و ... . (الملاحم والفتن، ص149)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 15:28  توسط محمد وزیری  | 

خبری اموزنده


به گزارش گرداب، حجت‌الاسلام علي سعيدي در مراسم توديع و معارفه نماينده ولي‌فقيه در سپاه چهارمحال و بختياري اظهار داشت: «تاريخ به عنوان گنجينه‏اي گرانبها مملو از سرگذشت شخصيت‌هاي مثبت تاثيرگذار و همچنين شخصيت‌هاي منفي است كه مايه عبرت و درس‌هاي بسيار براي امروز و فرداي جامعه است.»

وي با بيان اينكه تاريخ بيانگر فراز و نشيب‌هاي فراواني از سرگذشت امت‌ها، شخصيت‌ها و احزاب مختلف است، افزود: «تاريخ بشري همواره شاهد رويش‌ها و ريزش‌هاي فراواني در بطن خود بوده است.»

سعيدي معيار و مبناي رويش‌هاي انقلاب‌ها، احزاب، خواص و امت‌هاي مختلف را پايبندي و تقيد آنان به محور حق دانست و افزود: «در طول تاريخ اجتناب از حق عامل اصلي سقوط انقلاب‌، احزاب و خواص و امت‌هاي گوناگون بوده است.»

نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران گفت: «مجاهدين انقلاب نيز در زماني از تاريخ ايران اسلامي با رويش و به ‌عنوان خط مقدم و سپس با گذشت زمان مسير ريزش را طي كردند.»

وي بر ضرورت به‌كارگيري ابزار بصيرت و بينش در مقوله ريزش‌ها و رويش‌ها از سوي آحاد جامعه تاكيد كرد و افزود: «ريزش‌ها و رويش‌ها امري فرازماني و فرامكاني هستند، نظير آيت‌الله منتظري كه در اوايل انقلاب اسلامي در اوج مسير انقلاب حركت كرده و به مرور زمان دچار ريزش شد.»

سعيدي در ادامه با بيان اينكه مباحث خالقيت و شارعيت خداوند متعال امري بارز و بديهي است، گفت: «بدون ترديد خالقيت و شارعيت خداوند متعال امري انفكاك‌ناپذير بوده و پذيرش تمايز بين اين دو مهم به شمار مي‌رود.»

وي بيان داشت: «پذيرش شارعيت خداوند متعال به معناي پذيرش اين مهم است كه خداوند در هر اصلي نمادي به منظور جانشين خود در مديريت جامعه و قانون‌گذاري حكومت گمارده است كه حجت خدا بر روي زمين محسوب مي‌شود.»

سعيدي افزود: «پذيرش شارعين خداوند امري فرازماني است و عصر نبوت، امامت و غيبت بر همين راستا پايه‌پذيري شده است.»

سعيدي با بيان اينكه در عصر نبوت انبيا محور حق محسوب مي‌شوند، بيان كرد: «در عصر امامت ائمه معصومين و در عصر غيبت امام زمان علیه السلام  اصل ولايت فقيه نماد محور حق و سكان‌دار اسلامي و حجت‌ خدا بر روي زمين است.»

اين مقام مسئول با اشاره به سير و مراحل خليفة الهي انسان در كره زمين گفت: «از بدو خلقت انسان به تربيت حضرت آدم، هابيل و نوح نماد محور حق انسان‌هاي زمان خود بودند و افرادي كه پيرو اين شخصيت‌ها نبودند به ناچار در طول تاريخ بشري دچار انحراف و سقوط شدند.»

سعيدي با بيان اينكه در تاريخ اسلام ملاك حقانيت و انتقال ولايت‌پذيري از پيامبر اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله به امام علي علیه‌السلام سير شده است، افزود: «بر همين اساس بزرگواري حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها و عظمت سلمان در تاريخ اسلام بر اساس حقانيت و پذيرش ولايت‌پذيري امام علي علیه‌السلام به اوج رسيده است.»

وي بر ضرورت وحدت بيش از پيش آحاد جامعه در راستاي استحكام نظام انقلاب اسلامي تاكيد كرد و گفت: «برقراري وحدت همه‌جانبه آحاد جامعه مانع دستيابي به دشمنان به اهداف شوم مي‌شود.»

اين مقام مسئول با بيان اينكه بقا و پايداري امت اسلامي مستلزم الزاماتي است، افزود: «تقيد و پايبندي بر نماد محور حق اساسي‌ترين ابزار در بقا و پايداري امت اسلامي است.»

سعيدي از امام راحل به عنوان ملاك حقانيت در عصر ولايت و زمام‌داري خود نام برد و گفت: «تبعيت از فرامين و منويات ولايت فقيه امري لازم و ضروري است چرا كه هم‌اكنون نماد محور حق در نظام انقلاب اسلامي است.»

وي خاطرنشان كرد: «در نظام انقلاب اسلامي شخصيت‌هاي اجرايي نظير رئيس جمهور و نمايندگان مجلس براي آحاد جامعه قابل پذيرش و حقانيت هستند كه حول محور فرامين و معنويات ولايت فقيه استوار باشند.»

نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران با اشاره به دوره‌ها و مقاطع مختلف تاريخ انقلاب اسلامي گفت: «دوره نخست سال‌هاي پيروزي انقلاب اسلامي را شامل مي‌شود كه ميزان رويش در اين برهه بيشتر از ميزان ريزش قابل مشاهده بود.»

وي بر ضرورت تمييز حق از باطل از سوي افراد جامعه تاكيد كرد و افزود: «تبعيت از فرامين و دستورات ولايت فقيه مهم‌ترين ابزار در راستاي تمييز و شناسايي حق از باطل است.»

سعيدي از زمان پيروزي انقلاب تا رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي به عنوان مرحله دوم تاريخ انقلاب اسلامي نام برد و گفت: «در اين دوره از تاريخ انقلاب هم‌سويي و تعامل خواص حائز اهميت بود، به طوري‌كه در اين دوره ميزان ريزش‌ها بيشتر از رويش‌ها بود.»

سعيدي خيانت كروبي و موسوي به اصل تزلزل‌ناپذير ولايت فقيه را به خيانت سامري تشبيه كرد و افزود: «در جريان فتنه، كروبي و موسوي عوامل ظاهري و ساختارشكن فتنه بودند در صورتي كه عوامل اصلي فتنه و دست‌هاي پنهان، در خفا اين فتنه را هدايت مي‌كردند.»

وي با بيان اينكه هم‌اكنون نظام انقلاب اسلامي در برهه زماني حساسي به سر مي‌برند، افزود: «تبعيت از فرامين ارزنده ولايت فقيه بر تمام آحاد مردم و مسئولان اجرايي مقدم و در تركيب نمايندگان اصلح مجلس شوراي اسلامي بسيار حائز اهميت است.»

در پايان اين مراسم حجت‌الاسلام "كريم سرافراز" به عنوان مسئول جديد حوزه نمايندگي ولي فقيه در سپاه چهارمحال و بختياري معرفي و از زحمات حجت‌الاسلام حسنعلي موذني نماينده سابق ولي فقيه در سپاه اين استان تجليل و قدرداني شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1390ساعت 15:48  توسط محمد وزیری  | 

مکتب های ادبی

مكتب‌هاي ادبي

            در اينجا به شرح روند پيدايش و تكامل و زوال مكتبهاي ادبي مي‌پردازيم كه در اروپا پا به پاي دگرگوني‌هاي اجتماعي پديد آمده‌اند و نماينده نياز جامعه در دوره خاص خود بوده‌اند:

اولين مكتب ادبي اروپا در قرن شانزدهم يعني در اوج نهضت رنسانس و اومانيسم پديد مي‌آيد، و در قرن هفدهم گسترش مي‌يابد، و داراي اصولي مدوّن مي‌شود. اين مكتب كلاسيسيسم ناميده مي‌شود.

كلاسيسيسم: معمولاً آثار ادبي كهن و جا افتاده هر كشور را كه داراي اصول و قواعد مدوّن و پذيرفته شده‌اي باشد، با صفت كلاسيك مشخّص مي‌كنند. ولي در شناخت مكتب‌هاي ادبي اروپا، آثار ادبي كلاسيك، به آثاري گفته مي‌شود كه متعلق به مكتب كلاسيسيسم باشد.

            هنر كلاسيسيسم اصلي در حقيقت همان هنر يونان و روم قديم است، كه در قرن شانزدهم در ايتاليا و اسپانيا، و سپس در قرن هفدهم در فرانسه، به دنبال نهضت اومانيسم، سرمشق قرار گرفت، و هنرمندان فراواني آثاري به پيروي از قواعد ثابت و مشخّصي كه از ادبيّات يونان و روم، و به ويژه از نظريّات ارسطو اقتباس شده بود پديد آوردند. در نظر كلاسيك ها، هنر اصلي شاعر يا نويسنده، رعايت دقيق اصول و قواعد كلاسيسيسم بود. قواعد كلاسيسيسم عبارت بود از تقليد از آثار خردمندانه، و توجّه به طبيعت، و پاي بندي به اصول مذهبي و اخلاقي، و رعايت خوشايندي و آموزندگي اثر، و روشني و سادگي و حقيقت نمايي اثر، و وجود همآهنگي در آن و حفظ وحدت موضوع و زمان و مكان. در دوره كلاسيك‌ها هنر به طبقة اعيان و اشراف اختصاص داشت. نمايندگان معرفو اين مكتب عبارت بودند از « ميلتون »،« فرانسيس بيكن» و « بن جانسون» در انگلستان، و « كورِني » و « راسين» در فرانسه.

رمانتيسم: نهضت رمانتيك در اواخر قرن هجدهم و آغاز قرن نوزدهم پا به پاي انقلاب صنعتي پديد آمد. پيروان اين مكتب معتقد بودند كه شكل‌ها و سنّت‌ها و قد و بندهاي مكتب كلاسيك، شاعر و نويسنده را از درك درست طبيعت و لذّت بردن از آن و بيان و توصيف صحيح باز مي‌دارد. آن‌ها قواعد و قالب‌هاي كهن را در هم شكستند ، و به جاي اهمّيّت دادن به عقل و منطق، هنر را بر پاية احساس و تخيّل و تصوّر و عشق و ذوق و قريحه و بيان آزادانة احساس بنيان نهادند، و هنر را در راه خدمت به توده مردم به كار گرفتند. بعدها اين نهضت بر موسيقي و نقّاشي نيز اثر گذاشت.

رمانتيسم از كلمة «رمان» گرفته شده است. تا قرن يازدهم و دوازدهم، موضوعات ادبي، ماجراهاي پهلواني شواليه‌ها و مردان شمشيرزن، و كارهاي شگفت انگيز و خارق العاده به زبان رومي بود كه رمان ناميده مي‌شد. ولي كلاسيك‌ها آثار خود را به زبان لاتيني مي‌نوشتند. از اين رو پيروان مكتب رمانتيسم كه مخالف مكتب كلاسيك بودند، خود را رمانتيك ناميدند.

            رمانتيك‌ها تنها به زيبائي توجه نداشتند، بلكه به شرح و بيان و توصيف حالات قهرمان و تمايلات و آرمانهاي او نيز مي‌پرداختند. نمايندگان مهم مكتب رمانتيك عبارت بودند از: در فرانسه، ژان ژاك روسو، شاتوبريان، ويكتور هوگو، لامرتين، آلفرددوموسه، مادام استاندال و آلفرد دووينيي، و در آلمان، شيلر، و گوته و در انگلستان، بايرون و در روسيّه لُرمانتوف و پوشكين.

رئاليسم: مكتب رئاليسم در اواسط قرن نوزدهم به عنوان واكنشي در برابر مكتب رمانيتك پديد آمد. رئاليسم يعني واقع گرايي. هنرمند رئاليست در آفرينش اثر خود بيشتر نقش تماشاگر را بازي مي‌كند، جهان را آن چنان كه هست باز مي‌نمايد، نه آن چنان كه بايد باشد؛ مظاهر طبيعت و جامعه و روح انسان را با تمام زيبايي‌ها و زشتي‌هايش نمودار مي‌سازد بدون آنكه انديشه و احساسات و ميل خود را در آن دخالت دهد.

            قهرمانان آثار رئاليستي همان مردم عادي زندگي هستند. هنرمند مي‌كوشد با صحنه پردازي، نقش تاثير محيط و اوضاع و احوال را در زندگي و احساسات قهرمانان داستان خود نشان دهد، و علت رفتارها و پيشامدها را روشن سازد.

            بنيانگذار اين مكتب بالزاك فرانسوي است. چارلز ديكنس نويسندة اليور تويست (پسرك يتيم) از انگلستان، و داستايوفسكي، و تولستوي(نويسنده جنگ و صلح) از روسيه، از نويسندگان نامي اين مكتب‌اند. داستان "داش آكل" اثر صادق هدايت و داستان "انتري كه لوطي‌اش مرده بود" اثر صادق چوبك، از نمونه‌هاي خوب اين مكتب در زبان فارسي است.

ناتوراليسم: مكتب ناتوراليسم(طبيعت گرايي) در اواخر قرن نوزدهم پديد آمد، و هنوز هم الهام بخش گروهي از نويسندگان اروپا و امريكاست. در اين مكتب نويسنده در اثر خود به تقليد مو به موي طبيعت مي‌پردازد. ناتوراليست‌ها معتقد به قدرت بي چون و چراي طبيعت‌اند. آنها مي‌كوشند تا روش تجربي را در ادبيّات به كار برند و «جبر علمي» را رواج بخشند. ناتوراليست‌ها چگونگي رفتار آدمي و خلق و خوي افراد را تابع قوانين جبري و روابط علّت و معلولي مي‌دانند، نه صرفاً ناشي از خواست و اراده خود آن‌ها. به نظر آن‌ها، وضع جسمي اصل است، و حالات روحي، فرع و سايه آن.

            ناتوراليستها در توصيفات خود، به ذكر جزئيّات امور مي‌پردازند، و هيچ حركت يا حركتي را هر قدر هم كوچك باشد از نظر دور نمي‌دارند. در آثار آنها قهرمانان داستان به زبان خاص تيپ خود سخن مي‌گويند‌، و بدين ترتيب در صورت اقتضاء در آثار آن‌ها زبان شكسته گفتاري نيز به كار مي‌رود.

سمبوليسم: سمبوليسم از واژه «سمبول» به معني نماد، گرفته شده است سمبوليست‌ها گروهي از شاعران فرانسوي بودند كه در اواخر قرن نوزدهم، در برابر مكتب رئاليسم و ناتوراليسم به پا خاستند. آن ها از شيوة بيان صريح در شعر خودداري مي‌كردند، و افكار و عواطف خود را با اشارات رمزي و استعماري و سمبليك (نمادين) بيان مي‌داشتند. اين نهضت بعدها در هنرهاي ديگر نيز رايج شد. آن‌ها در آثار خود به خواب و خيال و رؤيا و رازهاي نهفتة روان، و انديشه‌هاي دور و دراز توجّه داشتند.

سمبوليست‌ها شاعران نوميد و بدبين بودند، و اين حالت در انتخاب موضوع و چگونگي توصيف در شعر آن‌ها آشكار است.

            سمبوليست ها از نظر فلسفي ايده‌آليست بودند و طبيعت را چيزي جز خيال متحّرك نمي‌دانستند، و پديده‌ها و اشياء را چيزي ثابت و خارج از تصوّر دروني ما نمي‌پنداشتند، و معتقد بودند كه واقعيّت اشياء همان دركي است كه ما به واسطة حواسّ خود از آن‌ها در درون خود داريم. از اين لحاظ سمبوليست‌ها به عرفان شرق نزديك بودند.

            سمبوليست‌ها زبان شعر را در هم ريختند و كوشيدند كه شعرشان مانند موسيقي با كمك وزن و آهنگ، احساسات و عواطفي را كه با زبان معمول نمي‌توان بيان داشت، به خواننده القا كنند. بدين ترتيب آن‌ها در شكل شعر و در تركيب و كاربرد كلمات و وزن شعر، آزادي نامحدودي براي خود قائل بودند.

            موريس مترلينك، ادگار آلن پو، شارل بودلر، و پل والري، از نمايندگان معروف اين مكتب هستند.

            مكتب‌هاي ديگر ادبي كه بعد از مكتب سمبوليسم پديد آمده‌اند به ترتيب عبارت‌اند از سوررئاليسم ، امپرسيونيسم، پارناسيسم، دادائيسم، وريسم، فوتوريسم، ناتوريسم، و اومانيسم.

          براي شناخت بيشتر اين مكتب، و مطالعة بيشتر و آشنايي با نمونه هايي از آثار نويسندگان آن ها، مي توانيد به كتاب «مكتب هاي ادبي» اثر رضا سيّدحسيني، مراجعه كنيد. 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 15:50  توسط محمد وزیری  | 

در آستانهٔ دههٔ ۴۰ شمسی که شعر نیمایی توسط شاعران کم‌مایه‌ای که بدون در نظر گرفتن ایدهٔ نیما یوشیج در قالبی که او ابداع کرده بود شعر می‌نوشتند و کهنه‌شدن قالب چارپاره که معمول دههٔ ۳۰ شده بود؛ نسلی برآمد با نوع دیگری از شیوهٔ سرایش که بعدتر به اهالی «موج نو» شهره شد. این شاعران اکثراً جوانانی بین بیست تا بیست‌وپنج‌ساله بودند که حیات ادبی آن‌ها از ابتدای همین دهه شروع می‌شد و تجربهٔ تاریخی شاعران مسن‌تر از خود را نداشتند. تغییرات زندگی اجتماعی مبتنی به شیوهٔ غربی و ترجمه‌هایی متفاوت از ادبیات اروپایی، آبشخور ذهنی این نسل را شکل می‌داد. در نیمهٔ دوم این دهه، موج نو تبدیل به یک حرکت مدرنیستی در فرهنگ ایرانی شد و در داستان، نمایشنامه، تئاتر، سینما و نقاشی تأثیر کرد.[۱]

شعر موج نو [ویرایش]

عنوان این جریان شعری یعنی «موج نو» را فریدون رهنما یکی از جهرهای‌های ده‌های سی و چهل ادبیات معاصر فارسی پیشنهاد کرد و هم او بود که با حمایت از پرویز اسلامپور، بهرام اردبیلی، بیژن الهی، احمدرضا احمدی و سایر شاعران «شعر موج نو» موجب شد تا این گونه شعر با استقبال شاعران جوان دهه چهل و پنجاه مواجه شود. با این حال، خود بیژن الهی و احمدرضا احمدی پس از مدتی دیگر از عنوان «شعر موج نو» استفاده نکرد و به تدریج از مجامع و جریان‌های شعری کناره گرفتند.[نیازمند منبع]

شعر موج نو به واسطهٔ پرویز اسلامپور و هوشنگ چالنگی ادامه پیداکرد.[نیازمند منبع]

احمدرضا احمدی از کسانی بود که سروده‌هایش از هوشنگ ایرانی رنگ پذیرفته بود[۲] و با تکه‌برداری از شعر فروغ فرخزاد و سهراب سپهری در آغاز دههٔ چهل که جامعهٔ ادبی ایران تشنهٔ روش‌های تازه بود، ظهور کرد. البته این تکه‌برداری او هنوز ظهور نکرده شکست خورد.[نیازمند منبع]

اما شعر موج نو که بعدها از دلش مانیفست شعر حجم، شعر دیگر و شعر ناب بیرون آمد راه خود را ادامه داد. شاعرانی نظیر یدالله رویایی، محمود شجاعی، هوتن نجات، محمدرضا اصلانی از چهره‌های اصلی این جریان هستند.[نیازمند منبع]

این طرز نو نه تنها مخالف نمادگرایی اجتماعی و نمادگرایی و تعهد، که اصولاً مخالف هر گونه منطق و معنایی در شعر بود؛ اتفاقی که در شعر فرانسه و بعد در دیگر جاها تحت نام دادائیسم و سوررئالیسم روی داده بود.[نیازمند منبع]

پی‌نوشت [ویرایش]

منبع [ویرایش]

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1390ساعت 15:40  توسط محمد وزیری  |